اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 264072
تعداد بازدید : 565

گفتار شيخ محمد عبده در مقدمه شرح نهج البلاغه

در جاى ديگر مشاهده مى كردم كه عقلى نورانى كه شباهت به مخلوق جسمانى نداشت، از اين موكب الهى جدا شده، و خود را به روح انسان مى چسباند، سپس او را از پرده هاى طبيعت جدا ساخته و به سوى ملكوت اعلا بالا مى برد، و به جايگاهى پر نور راهنمائى مى كند، و از آن پس شوائب اوهام ماده را رها كرده، در كاخهاى مقدسى ساكن مى گرداند. 49بسيار اتفاق مى افتاد كه گويا مى شنيدم خطيبى بزرگ با سخنان حكيمانه خود، زمامداران امور مردم را مخاطب ساخته و با صدائى رسا، كارهائى شايسته و نيك را به آنها نشان مى دهد، و به موارد آلوده شك و ترديد آشنا مى سازد، و از لغزشگاه ها بر حذر مى دارد، و به جزئيات سياست، ارشاد مى كند، و به راه هاى صحيح زندگى هدايت مى نمايد. تا آنجا كه آنان را به مقام عالى رياست نشانده، و با ارائه طريق و حسن تدبير، و رمز مملكت دارى، به مقام عالى دنيوى بالا مى برد.

گفتار جالب شيخ محمد عبده در مقدمه شرح نهج‏ البلاغه



علامه نامي شيخ محمد عبده مرجع تقليد مصر و مصلح ديني آن کشور در مقدمه شرح خود بر نهج‏البلاغه[1] بعد از تفکر و تدبر و بررسي درباره اين کتاب باعظمت، اعجاب خود را نسبت به مقصد عالي «نهج‏البلاغه» اين چنين بيان مي‏کند: بر حسب تقدير و به طور تصادف با کتاب «نهج‏البلاغه» آشنا شدم اين برخورد و تصادف در وقتي بود که دچار دگرگوني و تشويش خاطر و افسردگي شده و از کارهايم بازمانده بودم.[2].

از اينرو کتاب مستطاب «نهج‏البلاغه» را وسيله‏اي براي تسليت روح و چاره‏اي براي برطرف ساختن اندوه‏هاي خويش يافتم- بدينگونه بعضي از صفحات آن را تصفح نمودم و جمله‏هائي چند از عبارات آن را از قسمتهاي مختلف و موارد پراکنده، مورد دقت و تامل قرار دادم.

در طي مطالعه آن خيال مي‏کردم جنگهائي اتفاق افتاده، و تاراجهائي به وقوع پيوسته، و اين فکر برايم پديد آمد که بلاغت را دولت و نيروئي، و فصاحت را صولت و سطوتي است، و اوهام (کساني که درباره‏ي نهج‏البلاغه ترديد کرده‏اند) مشوب، و ترديد آنها چيزي جز فسق و پليدي نيست. انديشيدم که انبوه سپاه خطابه‏ها با شمشيرهاي برنده، در

[صفحه 25]

صفهاي منظم خود با نظم و ترتيب خاصي به حالت دفاع ايستاده‏اند، و هر گونه شک و شبهه‏اي را برطرف مي‏سازند و دلهاي آشفته را آرام مي‏کنند، و بدينگونه وسوسه‏هاي پليد شکست خورده و خاطره‏هاي سوء نابود مي‏گردد. آري هميشه پيروزي با حق و شکست و نابودي از آن باطل است، و شک و ترديد خمود و خاموش مي‏شود.

از اين مطالعات به يقين دانستم که مدبر اين دولت قهرمان اين صولت (فصاحت و بلاغت) پرچمدار پيروزمند آن: اميرالمومنين صرفنظر مي‏کردم و به قسمت ديگر مي‏پرداختم، کاملا تغيير موضوع و مطلب تازه‏اي را احساس مي‏کردم.

گاهي خود را در عالمي بسيار بزرگ از معاني بلند و موضوعات عالي مي‏ديدم، که با زينتهاي عبارات زيبا آراسته شده و به گرد نفوس پاکيزه دور زده، و به طرف دلهاي روشن روي آورده است، تا راه راست را به آنها بنماياند و به خواستهايش رهبري کند، و با مرکب فضل و کمال از لغزشگاه‏ها باز دارد زماني هم مي‏ديديم که جمله‏ها مبهم و سرپيچيده پرده از روي خشم‏آلود خود برداشته، و دندانهاي خود را به من نشان مي‏دهد، و گاهي ارواحي را در قيافه پلنگهاي درنده، يا چنگالهاي شاهين‏ها را مي‏ديدم که آماده حمله است، سپس به نظرم مي‏آمد که با يک حمله‏ي ناگهاني دلهاي هواپرست و افکار واهي (کساني را که درباره‏ي انتساب نهج‏البلاغه به علي عليه‏السلام شک و شبهه کرده‏اند) دريدند، و افکار فاسده و خيالات باطله را به کلي از ميان بردند!!)

در جاي ديگر مشاهده مي‏کردم که عقلي نوراني که شباهت به مخلوق جسماني نداشت، از اين موکب الهي جدا شده، و خود را به روح انسان مي‏چسباند، سپس او را از پرده‏هاي طبيعت جدا ساخته و به سوي ملکوت اعلا بالا مي‏برد، و به جايگاهي پرنور راهنمائي مي‏کند، و از آن پس شوائب اوهام ماده را رها کرده، در کاخهاي مقدسي ساکن مي‏گرداند.

بسيار اتفاق مي‏افتاد که گويا مي‏شنيدم خطيبي بزرگ با سخنان حکيمانه خود، زمامداران امور مردم را مخاطب ساخته و با صدائي رسا، کارهائي شايسته و نيک را به آنها نشان مي‏دهد، و به موارد آلوده‏ي شک و ترديد آشنا مي‏سازد، و از لغزشگاه‏ها برحذر مي‏دارد، و به جزئيات سياست، ارشاد مي‏کند، و به راه‏هاي صحيح زندگي هدايت مي‏نمايد.

[صفحه 26]

تا آنجا که آنان را به مقام عالي رياست نشانده، و با ارائه‏ي طريق و حسن تدبير، و رمز مملکت‏داري، به مقام عالي دنيوي بالا مي‏برد.

اين کتاب باعظمت (نهج‏البلاغه) همان است که سيدشريف رضي رحمه الله از سخنان پيشواي بزرگ مسلمانان و مولاي ما اميرالمومنين علي بن ابي‏طالب «کرم الله وجهه» از ميان بيانات پراکنده آن حضرت گرد آورده و با اين اسم (نهج‏البلاغه) موسوم گردانيده است.

به حقيقت مي‏گويم من اسمي را که به بهترين وجه دلالت بر مسمي و هدف اين کتاب گرانقدر کند، از «نهج‏البلاغه» بهتر سراغ ندارم. من قادر نيستم اين کتاب پر ارج را بيشتر از آنچه از نامش برمي‏آيد، تعريف و توصيف کنم، و در بيان مزاياي آن بالاتر از آنچه سيدرضي مولف اين کتاب در مقدمه‏ي آن[3] آورده است، چيزي بياورم.

اگر قضاوت وجدان و حکم فطرت انساني ملزم نمي‏ساخت که از شخص نيکوکار نسبت به کار نيکش قدرداني و سپاسگزاري شود، هرگز احتياجي به تمهيد اين مقدمه، و آوردن اين بينه نداشتم.

زيرا آنچه «نهج‏البلاغه» در بردارد از فنون فصاحت و قوانين بلاغت که مخصوص به آنست، بهترين معروف است. مخصوصا که «نهج‏البلاغه» از آوردن هيچ موضوعي از مقاصد سخن فروگذار نکرده و از هر گذرگاه فکر و انديشه گذشته است...»


  1. شرح نهج ‏البلاغه محمد عبده در يک جلد، مکرر در صمر چاپ شده است شيخ محمد عبده در اين کتاب ذيل خطبه‏ها و سخنان حضرت امير (ع) لغات مشکل و نکات حساس آن را شرح داده و از نظر ادبي خدمت بسزائي به «نهج‏البلاغه» نموده است وي که دانشمندي روشن‏فکر و اصلاح طلب بود سالها به معيت استاد مشهور خود سيدجمال‏الدين اسد آبادي در مصر و اروپا بر ضد استعمار انگليس در ممالک اسلامي مبارزه کرد، و در پاريس با همکاري سيد روزنامه‏ي «العروه الوثقي» براي نشر افکار و اهداف خود نشر نمود وي به سال 1320 ه در مصر چشم از جهان فروبست.
  2. در آن موقع شيخ محمد عبده در «بيروت» تبعيد بوده است.
  3. مقدمه سيدرضي                                                                      https://nahj.valiasr-aj.com


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :